با پایان پیمان «کاهش و محدودسازی تسلیحات راهبردی» (New START)در فوریه ۲۰۲۶، یکی از آخرین ستونهای کنترل تسلیحات هستهای میان آمریکا و روسیه فرو ریخت. این رخداد، علاوه بر ایجاد خلأیی جدی در نظام حقوقی بینالملل، بهانهای تازه برای بازتعریف نقش اروپا در معادلات امنیتی شده است. در بروکسل و برخی پایتختهای اروپایی، ایده «استقلال هستهای» بهعنوان پاسخی ضروری مطرح میشود؛ اما پرسش اساسی این است که آیا اروپا به امنیت نزدیکتر میشود یا وارد چرخهای خطرناکتر از رقابت تسلیحاتی خواهد شد؟
شکاف بازدارندگی یا بزرگنمایی تهدید؟
مدافعان استقلال هستهای معتقدند که با تضعیف نقش بازدارندگی آمریکا، اروپا با «شکاف بازدارندگی» روبهرو شده است؛ مفهومی که در نشستهایی مانند کنفرانس امنیتی مونیخ نیز مورد تأکید قرار گرفته است. از نگاه آنان، دیگر نمیتوان امنیت قاره را به تصمیمات سیاسی در واشنگتن گره زد.
با این حال، این روایت همه واقعیت را بازتاب نمیدهد. اروپا همچنان بخشی از ساختارهای امنیتی غرب است و از ظرفیتهای گسترده دفاعی برخوردار است. حتی اگر اعتماد به آمریکا کاهش یافته باشد، ایجاد یک ساختار هستهای مستقل در اروپا نهتنها زمانبر و پرهزینه است، بلکه میتواند به تشدید رقابت تسلیحاتی نیز منجر شود. تجربه جنگ سرد نشان داده که افزایش ابزارهای بازدارندگی الزاماً به افزایش امنیت منتهی نمیشود.
گزارشهای مؤسسات پژوهشی از جمله طبق گزارش «مؤسسه بینالمللی پژوهشهای صلح استکهلم» (SIPRI) در سال ۲۰۲۵، نیز حاکی از آن است که جهان در مسیر افزایش و انباشت تسلیحات قرار گرفته است. در چنین شرایطی، ورود یک بازیگر هستهای جدید، حتی در قالب یک اتحاد منطقهای، میتواند بهجای ایجاد ثبات، بر بیثباتی بیفزاید و موازنههای حساس را برهم بزند.
فرانسه؛ ناجی اروپا یا بازیگر مسلط؟
در مرکز این تحولات، نقش فرانسه برجسته است. تصمیم پاریس برای گسترش چتر هستهای خود به اروپای شرقی، از سوی برخی تحلیلگران گامی تاریخی در جهت تقویت امنیت قاره تلقی میشود. اما این اقدام لزوماً به معنای همگرایی واقعی نیست.
واقعیت این است که توان هستهای اروپا عملاً در اختیار یک کشور قرار دارد. تکیه بر فرانسه بهعنوان ستون اصلی بازدارندگی، پرسشهایی جدی درباره توازن قدرت در درون اتحادیه ایجاد میکند. آیا سایر کشورهای اروپایی حاضرند امنیت خود را به تصمیمات پاریس وابسته کنند؟ و آیا این روند به تمرکز بیشتر قدرت در دست چند کشور محدود نخواهد انجامید؟
از سوی دیگر، هزینههای چنین پروژهای چشمگیر است. ایجاد یک بازدارندگی هستهای مستقل مستلزم سرمایهگذاریهای عظیم، توسعه زیرساختهای پیچیده و هماهنگی سیاسی گسترده است؛ آن هم در شرایطی که اروپا با چالشهای اقتصادی، انرژی و اجتماعی متعددی روبهروست.
در سطحی عمیقتر، ایده «استقلال هستهای» بیش از آنکه راهحل باشد، نشانهای از بحران هویت راهبردی اروپا بهنظر میرسد. قارهای که دههها بر دیپلماسی، همکاری چندجانبه و کنترل تسلیحات تأکید داشت، اکنون بهسمتی حرکت میکند که با همان اصول در تضاد است.
این رویکرد میتواند پیامدهای دیپلماتیک گستردهای نیز بههمراه داشته باشد. حرکت اروپا بهسوی تقویت توان هستهای، نهتنها روابط با روسیه را پیچیدهتر میکند، بلکه تلاشهای جهانی برای جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای را نیز تضعیف خواهد کرد. در جهانی که اعتماد میان قدرتها در حال کاهش است، هر گام در جهت افزایش تسلیحات میتواند واکنشهای زنجیرهای خطرناکی ایجاد کند.
در نهایت، پرسش کلیدی همچنان پابرجاست؛ آیا امنیت اروپا در گرو افزایش توان نظامی است یا در مدیریت تنشها و تقویت دیپلماسی؟ تجربه تاریخی نشان میدهد که امنیت پایدار بیش از هر چیز نیازمند اعتمادسازی و همکاری است، نه رقابت تسلیحاتی.
اروپا اکنون در یک دوراهی سرنوشتساز قرار دارد؛ حرکت بهسوی نظامیسازی بیشتر و پذیرش پیامدهای آن، یا حفظ نقش خود بهعنوان بازیگری متعادلکننده در عرصه جهانی. انتخاب هر یک از این مسیرها، آینده امنیتی و جایگاه بینالمللی این قاره را تعیین خواهد کرد.





نظر شما